السيد محمد حسين الطهراني
195
الله شناسى (فارسى)
نبود ماهيّت من حيث هىَ نبود مگر هىَ . يعنى خود معنى ماهيّت بدون اندك شائبهء تعيّن و عروض وجود يا عدم به آن . و در آن ابداً تعدّدى و تكثّرى حاصل نبود . و همانطور كه تكثّر و تكرّر ماهيّت با وجود پيدا مىشود همچنان است تكثّر و تكرّر وجود كه با حدود و تعيّنات و تقيّداتى كه ماهيّتها از آنها انتزاع مىگردند حاصل مىشود . بنابراين قضيّهء ما هم مُطَّرِد است و هم مُنْعَكِس : تكثّر وجود به ماهيّت ؛ و تكثّر ماهيّت به وجود . « 1 »
--> ( 1 ) عالىترين غزلى كه خواجه حافظ شمس الدّين شيرازى قدّس الله سرّه در كيفيّت و علّت تكثّر وجود به ماهيّت و تكثّر ماهيّت به وجود ، و سبب ربط قديم به حادث بيان مىفرمايد ، ظاهراً بايد اين غزل بوده باشد : پيش ازينت بيش ازين غمخوارى عُشّاق بود * مِهرورزىّ تو با ما شُهرهء آفاق بود ياد باد آن صحبت شبها كه در زلف توام * بحث سِرّ عشق و ذكر حلقهء عشّاق بود حسن مَهرويان مجلس گرچه دل مىبرد و دين * عشق ما در لطف طبع و خوبى اخلاق بود از دم صبح ازل تا آخر شام ابد * دوستىّ و مهر بر يك عهد و يك ميثاق بود سايهء معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد * ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود پيش ازين كاين سقف سبز و طاق مينا بركشند * منظر چشم مرا ابروى جانان طاق بود رشتهء تسبيح اگر بگسست معذورم بدار * دستم اندر ساعد ساقىّ سيمين ساق بود